گروه آموزشی جامعه شناسي متوسطه كنگان

شرح فعاليتهاي گروه

این وبلاگ به منظور استفاده دبیران و دانش آموزان در سال 1387 توسط قاسم احمدی سر گروه جامعه شناسی شهرستان کنگان ساخته شده است.امیدواریم کمکی به بالا بردن سطح علمی عزیزان داشته باشیم.منتظر کمکهاو نظرات شما هستیم.
1819. جدايي عمومي ميان عقايد و اموال همکاري با نشريه سانسور،شارل کنت وشارل دونوايه.

1820. ارزيابي مختصر از کل گذشته دوران جديد که در ماه آوريل در سازمان دهنده منتشر مي شود.

1822 . جزوه اي درباره ي کارهاي علمي لازم براي تجديد سازمان جامعه که در سيستم صنعتي منتشر مي شود.

1824. سيستم سياست اثباتي که چاپ تجديد نظر شده اي از کتاب قبلي است.
در ماه آوريل کنت اين اثر را به سن سيمون فروخت و وي آن را بدون ذکر نام مولف در نشريه‌ي شرعيات اهل صنعت منتشر کرد . او گست کنت اعتراض کرد و دعوا شروع شد : « رئيس او اين کتاب را بخش سوم يک مجموعه بنام شرعيات اهلصنعت مي داند که براي تشريح نظام فکري صنعتي سن سيمون نوشته شده مرد جوان ( يعني آگوست کنت ) معتقد است که کتاب مذکور بخش اول يک مجموعه است به نام سيستم سياست اثباتي ،که براي تشريح پوزيتيويسم اوگوست کنت نوشته شده ( هانري گوهيه ) . کنت بعدها از « تأثير مصيبت باري » که « رابطه ي شوم » با يک « حقه باز فاسد » بر وي گذاشت سخن مي گويد.

1825 . ملاحظات فلسفي درباره‌ي علوم و دانشمندان ،ملاحظاتي درباره ي قدرت معنوي، اين دو اثر در نشريه ي توليد کننده متعلق به سن سيمون هم منتشر شده اند .
ازدواج اوگوست کنت با کارولين ماسن روسپي سابق . اين ازدواج که بر اساس « محاسبه‌ي جوانمردانه اي » انجام گرفت « تنها اشتباه حقيقتاً مهم زندگي من بود » کارولين ماسن چند بار کانون خانوادگي مشترک خود را ترک گفت.

1826. ماه آوريل . آغاز دروس عمومي فلسفه ي اثباتي ، هومبول ، کارنو ،بلنويل ، فيزيولوژيست و يوآنسو رياضيدان از جمله شاگردان او هستند.

1827-1826 . بحران روحي . کنت تحت تأثير نخستين گريز زنش از خانه و مشغله ي فراوان فکري ،مجبور مي شود در يک استراحتگاه بخواند . وي پس از هشت ماه ،در حاليکه هنوز سلامتش را باز نيافته ،از آنجا خارج مي شود و کمي بعد دست به خودکشي مي زند . سپس بحران عصبي فرو مي نشيند . کنت که به علل اين بيماري کاملاً آگاه است ، براي جلوگيري از هر گونه بحران جديد ، رژيم جسمي و روحي بسيار سختي را بر خود هموار مي کند .

1829 . چهارم ژانويه . کنت دروس فلسفه ي اثبات را از سر مي گيرد .

1830 . انتشار جلد اول دروس فلسفه ي اثباتي . مجلدات بعدي يکي پس از ديگري در سالهاي 1835 ،
1838 ، 1839 ، 1841 و 1842 منتشر مي شوند.

1831 ، شروع تدريس ستاره شناسي براي همه که در شهرداري ناحيه ي سوم درس داده مي شود و تا 48- 1847 طول مي کشد . کنت کرسي آناليز مدرسه پلي تکنيک را درخواست مي کند اما به نتيجه اي نمي رسد.

1832 . انتصاب کنت به عنوان مربي آناليز و مکانيک در مدرسه ي پلي تکنيک.

1833. کنت از گيزو تقاضا مي کند که يک کرسي تدريس تاريخ فرانسه براي او در کاژ دو فرانس به وجود آيد . اما اين تقاضا رد مي شود.
کرسي هندسه ي پلي تکنيک نيز به سبب عقايد جمهوري خواهانه ي کنت به وي داده نمي شود.

1836 . انتخاب کنت به عنوان ممتحن در پلي تکنيک.

1842 . جدايي قطعي از خانم کنت

1843 . رساله ي مقدماتي در هندسه ي تحليلي.

1844. گفتار درباره‌ي ذهن اثباتي مقدمه‌ي رساله‌ي فلسفي در ستاره شناسي براي همه . کنت مقام ممتحني خود را در پلي تکنيک از دست مي دهد از آن پس معشيت او با « کمک آزادانه‌ي پوزيتيويستي » که نخست ( در 1845 ) توسط جان استوارت ميل و چندتن ثروتمند انگليسي ،سپس ( از 1848 ) توسط اميل ليتره و چند تن از شاگردان يا مشتاقان فرانسوي براي وي فرستاده مي شود مي گذرد در ماه اکتبر با کلوتيلد دووُ خواهر يکي از دوستانش ،بر مي خورد ،که سي سال دارد و جدا از شوهرش زندگي مي کند و مي داند که به بيماري شفا ناپذيري دچار است.

1845 . « سال بي نظير » کنت، عشقش را به کلوتيد دو وُ اظهار مي دارد و وي او را فقط به دوستي بر مي گزيند زيرا خود را در مورد آنچه از حد محبت بگذرد ناتوان مي داند ».

1846. پنجم آوريل ،کلوتيلد دووُ در برابر چشمان کنت مي ميرد و وي از اين پس براستي خود را وقف پرستش اين زن مي کند.

1847 . کنت مذهب بشريت را اعلام مي کند.

1848 . تأسيس انجمن پوزيتيويستي . 


1851 . کنت مقام مربي رياضي خود رادر مدرسه ‌ي پلي تکنيک از دست مي دهد و انتشار جلد اول سياست اثباتي يا رساله‌ي جامعه شناسي در تأسيس مذهب بشريت ، مجلدات ديگر در سالهاي 1853-1852 و 1854 منتشر مي شوند.
کنت در 22 آوريل به اقاي تولوز مي نويسد : « يقين دارم که پيش از سال 1860 پوزيتيويسم را، به عنوان تنها مذهب واقعي و کامل ،در کليساي نتردام تبليغ خواهم کرد » .
در ماه دسامبر ، اميل ليتره وچندين از شاگردان، که از تأييد آگوست کنت از کودتاي لويي ناپلئون منقلب شده و از جهتگيري فلسفه‌ي جديد نگران گرديده بودند ، از انجمن پوزيتيويست ها کناره مي گيرند.

1852 ، شرعيات اثباتي با شرح مختصري از مذهب همگاني.

1855 . فراخوان به محافظه کاران.

1856. ترکيب ذهني يا سيستم همگاني تلقي هاي خاص حال عادي بشريت . کنت به رئيس اباء‌يسوع پيشنهاد مي کند تا بر ضد فوران هرج و مرج طلبانه‌ي هذيان غربي متحد شوند .

1857 . پنجم سپتامبر ،مرگ آگوست کنت در پاريس ،شماره ‌ي 10 ، کوچه‌ي موسيولوپرنس در آغوش شاگردانش .


نظريات کنت:

تفکرات کلي کنت

هدف کنت آفرينش يک علم طبيعي جامعه بود که بتواند هم تحول گذشته نوع بشر را تبيين کند و هم مسير آن را پيش‌بيني کند. گذشته از بناي علمي که بتواند قوانين حرکت حاکم بر بشر را در گذشت زمان تبيين کند کنت مي‌کوشيد تا شرايط لازم را براي استواري جامعه در هر زمان معين تاريخي تعيين کند. بررسي پويايي اجتماعي و ايستايي اجتماعي يعني همان بررسي پيشرفت و نظم يا دگرگوني و استواري جامعه دو ستون بنيادي نظام ساخته و پرداخته او را تشکيل مي دهند.
کنت مي‌پنداشت که جامعه بشري نيز بايد با همان روشي مورد بررسي قرار گيرد که در جهان طبيعي به کار برده مي‌شود . کنت مي‌گفت که علوم طبيعي در اثبات قانون‌مندي پديده‌هاي طبيعي موفق بوده اند و توانسته‌اند کشف کنند که پديده‌هاي طبيعي از يک رشته توالي منظم تحولي پيروي مي‌کنند. اين علم نوين به جاي تکيه بر مرجعيت سنت ، خود را بر ترکيب مناسبي از استدلال و مشاهده به عنوان تنها وسيله موجه براي کسب دانش متکي ساخت. درست است که هر نظريه علمي بايد بر واقعيت‌هاي مشاهده شده استوار باشد، اما واقعيت‌ها را نيز نمي شود بدون راهنمايي يک نظريه مشاهده کرد.
کنت علم جديد خود را ابتدا فيزيک اجتماعي ناميد اما از آن جا که تصورمي کرد اصطلاح او از سوي يک آمارشناس بلژيکي به نام کتله دزديده شده باشد اصطلاح جامعه‌شناسي را ابداع نمود . اصطلاحي که از عناصر يوناني و لاتيني ساخته شده است. علم اجتماعي موردنظر کنت هم در روشهاي تجربي و مباني معرفت شناسي و هم در کارکردهايش براي نوع بشرمي بايست از الگوي علوم طبيعي پيروي کند. (توجه به مصلحت نظري و نفع عيني براي بشر) .
انسان براي اينکه محيط غيرانساني‌اش را به نفع خود دگرگون سازد بايد قوانين حاکم بر جهان طبيعي را بشناسد به همين سان کنش اجتماعي مفيد براي بشر تنها با استقرار قوانين حرکت حاکم بر تکامل بشري امکان‌پذير است و سامان اجتماعي و توافق مدلي بر يک پايه استوارند.
اگر جامعه‌شناسي بتواند به انسان‌ها بياموزد که قوانين دگرگوني ناپذير تحول و نظم را در امور بشري باز شناسند در آن صورت انسانها يادخواهند گرفت که چگونه اين قوانين را در جهت مقاصد همگاني شان به کار برند.
کار علم نه تسلط بر پديده‌ها بلکه تعديل آن هاست و براي اينکه چنين کاري انجام گيرد نخست بايد قوانين پديده‌هاي اجتماعي را باز شناخت. با جا افتادن اين سياق علمي نوين، انسانها ديگر با مفاهيم مطلق نخواهند انديشيد بلکه برحسب و متناسب با وضع خاص يک جامعه درباره آن فکر خواهند کرد.
اين علم اثباتي نوين اقتدار سنت نوين را از اعتبار خواهد انداخت. پافشاري سرسختانه کنت بر اين که هيچ چيزي مطلق نيست و همه چيز نسبي است جان کلام آموزشهاي او را تشکيل مي‌دهد. او به جاي پذيرفتن حقايق جاودانه معتبر مذهبي‌، بر پيشرفت مداوم فهم بشري و خصلت تکميلي کار علمي تأکيد نمود. اما کنت به هيچ روي اقتدار را يکسره نفي نکرد. تنها کساني که به الزام‌هاي شديد روش شناسي علمي و اصول استشهاد علمي پايبندند مي‌توانند حق راهنمايي امور بشري را براي خودشان قايل شوند. جامعه شناسي مستلزم اين است که اکثريت مردم حق بررسي فردي شان را در موضوع‌هايي که براي تحقيق آنها واجد شرايط نيستند به افراد واجد شرايط واگذارند.

روشهاي بررسي

حال که جامعه شناسي وظيفه تبيين قوانين پيشرفت و نظم اجتماعي را براي خود قايل شده است با چه ابزار و وسايلي بايد اين وظيفه را انجام دهد؟ اين وسايل هماني‌‌اند که در علوم طبيعي با موفقيت به کار رفته‌اند : مشاهده ،آزمايشگري ، مقايسه و روش تاريخي.

مشاهده به معناي جستجوي بي قاعده واقعيت‌هاي گوناگون نيست بلکه مشاهده گر جز به راهنمايي يک نظريه مقدماتي نمي‌داند که به چه واقعيت‌هايي بايد بنگرد . بنابراين مشاهده تنها اگر از قوانين ايستا و پويايي پديده‌ها تبعيت کندمي تواند وجهة علمي داشته باشد.
دومين روشن تحقيق علمي ، يعني آزمايشگري تنها به گونه‌اي جزئي در علوم اجتماعي کاربردپذير است. آزمايشگري مستقيم در جهان انساني امکان‌پذير نيست. اما هر گاه که مسير عادي يک پديده به صورتي مشخص دستخوش آشفتگي گردد، آزمايشگري مي‌تواند انجام پذيرد.
سومين روش ، روش مقايسه‌اي است . در اين جا روش اصلي، مقايسه همزمان حالت‌هاي گوناگون و مستقل جامعه بشري در بخشهاي مختلف کره زمين را شامل مي شود . با اين روش مراحل گوناگون تکامل بشري را مي‌توان در يک زمان مشاهده کرد. مراحل معيني از تحول بشر را که تاريخ تمدن غرب هيچ قرينه‌اي از آن در دست ندارد مي‌توان تنها با اين روش مقايسه‌اي مورد شناسايي قرار دارد يعني با بررسي مقايسه‌اي جوامع ابتدايي.
گرچه اين هر سه روش علمي بايد در جامعه‌شناسي به کار بسته شوند اما علم جامعه‌شناسي از همه بيشتر بايد بر روش چهارم يعني روش تاريخي توجه کند. مقايسه تاريخي در خلال اعصاري که بشريت طي آنها تحول يافته است جان کلام تحقيق جامعه‌شناختي را ارائه مي کند.

قانون پيشرفت بشر 

تکامل ذهن بشر به قرينه تکامل ذهن فردي صورت گرفته است. اونتوژني يعني تحول ارگانيسم فردي بشر ، يادآور فيلوژني يعني تحول گروههاي بشري يا تحول سراسر نوع بشرمي باشد هر يک از مفاهيم شاخص ما و هر شاخه‌اي از دانش‌ ما اين سه وضع نظري متفاوت را به گونه‌اي پس پشت سر گذاشته است. وضع خداشناسي يا افسانه‌اي ، وضع ما بعد الطبيعي يا تجريدي و وضع علمي يا اثباتي ...
در مرحله خداشناسي ذهن بشر به دنبال ماهيت ذاتي هستي ها و علت‌هاي نخستين و غايي همه معلول هاست .
در مرحله مابعدالطبيعي ذهن مي‌پندارد که نيروهاي انتزاعي وموجودات حقيقي مي توانند همه پديده ها را بوجود آورند.
اما در مرحله نهايي يعني مرحله اثباتي ذهن انسان جستجوي بيهوده مفاهيم مطلق ، سرچشمه گيتي و علل پديده‌ها را رها مي‌کند و وقت خود را به بررسي قوانين پديده‌ها يعني همان روابط دگرگوني ناپذير توالي و همانندي اختصاص مي دهد .
به نظر کنت هر يک از اين مراحل اصلي تکامل ذهن بشر ضرورتاً از بطن مرحله پيشين آن پديد مي‌آيند.. کنت همچين مي‌پنداشت که به موازات وقوع تغييراتي در تحول ذهني ، سازمان اجتماعي و اوضاع مادي زندگي بشر نيز دستخوش تحول مي‌شود. کنت بر اين باور بود که نبايد انتظار داشت که در هنگام مرگ يک نظام، سامان اجتماعي و نيز فکري تازه‌اي يکبار سر برآرد. در واقع تاريخ بشر با دوره‌هاي متناوب ارگانيک و بحراني مشخص مي‌شود. در دوره ارگانيک استواري اجتماعي و هماهنگي فکري برقرار است. برعکس در دوران بحراني هيئت اجتماعي دستخوش عدم توازن بنيادي مي‌شود که عميقاً ناآرامند و انسانهاي شيفته نظم را نگران مي‌سازد. با اين.همه همين دوره‌هاي ناآرام پيش درآمد ضروي يک وضع ارگانيک تازه به شمار مي‌آيند .
کنت هر يک از مراحل تحول ذهني نوع بشر را با يک نوع سازمان اجتماعي و تسلط سياسي خاص آن مرحله مرتبط ساخته بود. مرحله خداشناسي تحت سلطه کاهنان است و مردان نظامي در آن فرمانروايي مي‌کنند. مرحله مابعدالطبيعي به قرون وسطي و عصر رنسانس بر مي‌گردد تحت تسلط مردان کليسا و حقوقدانان مي‌باشد. مرحله اثباتي که تازه آغاز شده است تحت تسلط مديران صنعتي هدايت اخلاقي دانشمندان خواهد بود. در مرحله نخست خانواده واحد اجتماعي الگو را مي‌سازد و در دومين مرحله، دولت اهميت اجتماعي پيدا مي‌کند و در سومين مرحله کل نوع بشر واحد اجتماعي اصلي خواهد بود. کنت علاوه بر عامل فکري بر پيشرفت بشر عواملي ديگر چون جمعيت و تقسيم کار را تعيين کننده در پيشرفت اجتماعي تلقي مي‌کند.

سلسله مراتب علوم

دومين نظريه مشهور کنت که همان نظريه سلسله مراتب علوم است با قانون سه مرحله‌اي وي ارتباط نزديک دارد. همچنان که نوع بشر از طريق سه مرحله معين پيشرفت مي‌کند که هر مرحله آن مبتني بر دستاوردهاي مرحله پيشين است دانش علمي نيز مراحل تحول مشابهي را پشت سر مي‌گذارد اما علوم گوناگون به نسبتهاي متفاوتي پيشرفت مي‌کنند. هر دانشي هر چه که عموميت، سادگي و استقلال آن از انواع ديگر دانش بيشتر باشد زودتر به مرحله اثباتي مي‌رسد.
ابتدا ستاره‌شناسي بعد به ترتيب فيزيک ، شيمي ، زيست‌شناسي و سرانجام جامعه‌شناسي به مرحله اثباتي مي رسد. علم اجتماعي که از همه علوم ديگر پيچيده‌تر است و پيدايش آن بيشتر از هر علم ديگري به تحول همة‌ علوم پيشين وابسته است در بالاترين پله سلسله مراتب علوم جاي دارد. علم اجتماعي تکميل کننده روش اثباتي است.همه علوم ديگر زمينه ساز اين علم تازه اند.علم اجتماعي از همه منابع علوم پيش از خود برخوردار است.
علاوه بر روشهاي خاص خود جامعه‌شناسي ، اين علم به علوم ماقبل خود وابسته است. بطور مثال زيست‌شناسي بر وحدت ارگانيک تأکيد دارد که فيزيک و شيمي ندارند که جامعه‌شناسي در همين تأکيد بر وحدت ارگانيک است که با زيست‌شناسي وجه اشتراک دارد. در بررسي اجتماعي انسان و جامعه بصورت کلي بهتر براي ما شناخته مي‌شوند و نظام کلي جامعه بهتر از اجزائي که سازندة اين نظام‌اند مي‌تواند موضوع مورد بررسي ما قرار گيرد.


ايستايي و پويايي اجتماعي

شايسته است که در جامعه‌شناسي ميان ايستايي و پويايي پديده‌هاي اجتماعي تمايز قايل شويم. اين تمايز ميان دو دسته واقعيت نيست بلکه در اينجا ما دو جنبه از يک نظريه را از يکديگر متمايز مي‌سازيم. اين تمايز به مفهوم دو گانه پيشرفت و نظم راجع است. مفهوم نظم دربرگيرنده هماهنگي پايدار ميان شرايط وجود اجتماعي است و مفهوم پيشرفت تحول اجتماعي را در نظر دارد که پيوسته به يکديگر وابسته‌اند. در نظم اجتماعي تعادل روابط متقابل عناصر موجود در درون کل نظام مورد بررسي قرار مي‌گيرد. هنگامي که کنت به اجزاي ترکيب کنندة‌ يک نظام اجتماعي مي‌پردازد خانواده را واحد اجتماعي در نظر مي‌گيرد نه افراد را.. واحد اجتماعي راستين همان خانواده است که از ترکيب خانواده‌ها، قبايل و از اجتماع قبايل ملت ساخته مي‌شود. در چارچوب خانواده است که گرايش‌هاي خودخواهانه به سود مقاصد اجتماعي سرکوب و مهار مي‌شوند.
خانواده پايه‌اي ترين واحد اجتماعي و پيش نمونه همبستگي‌هاي اجتماعي ديگر است. عناصر راستين ارگانيسم جمعي اساساً خانواده‌ها اند و طبقات و کاست‌ها بافت اصلي آن و سرانجام شهرها و شهرستان‌ها اندام‌هاي واقعي اين ارگانيسم کلي را مي‌سازند.
يک ارگانيسم زيست شناختي در محدودة يک چارچوب مادي کار مي کند حال آنکه يک هيئت اجتماعي را نه با وسايل مادي بلکه با پيوندهاي روحي مي‌توان فراهم آورد. از همين روي کنت اهميت ويژه‌اي براي زبان و از آن بالاتر براي دين قايل بود. زبان ظرفي است که انديشه‌هاي نسل‌هاي قبل و فرهنگ نياکاني در آن است و زبان مي‌تواند ما را به آن پيوند دهد بدون زبان امکان همبستگي وجود ندارد. اما زبان تنها يک ميانجي رفتار است و نه راهنماي مثبت. جامعه علاوه بر زبان به يک اعتقاد مذهبي مشترک نيز دارد. دين همان شيرازه نيرومندي است که افراد جامعه را با يک کيش و نظام عقيدتي مشترک به هم پيوند مي‌دهد. دين سنگ بناي سامان اجتماعي است و براي مشروع ساختن فرمانهاي حکومت اجتناب‌ناپذير. هر حکومتي براي تقديس و تنظيم رابطة‌ فرماندهي و فرمانبري به يک دين نياز دارد.
گذشته از زبان و دين عامل سوم پيوند دهندة انسانها تقسيم کار است. که ارگانيسم اجتماعي را اين همه پيچيده‌ ساخته است. تقسيم کار علاوه بر تحول استعدادها،از طريق ايجاد حس وابستگي در افراد جامعه همبستگي انساني را افزونتر مي سازد با اين همه او از آن چه که جنبه‌هاي منفي تقسيم‌ کار صنعتي نوين مي‌ناميد نگران بود.
اتحاد اين قدرتهاي مادي و معنوي باعث تحقق فکر جامعة کلي بشري و احساس وابستگي همگاني شود. او به نهادهاي زبان دين و تقسيم کاربه ديد کارکردي براي جامعه نگاه مي‌کرد.
به نظر کنت بررسي ايستايي اجتماعي بايد با بررسي پويايي اجتماعي (تکامل بشري) ارتباطي گريز ناپذير داشته باشد. تحليل هاي کارکردي و تکاملي نه تنها ناقض همديگر نيستند بلکه در واقع يکي ديگري را تکميل مي‌کند.

آيين رهنمودي

در اينجا علاوه بر طرف رئوس اصلي نوشته‌هاي کنت بايد چکيده‌اي از نظريه رهنمودي او را نيز به دست دهيم ، همان نظريه‌اي که در نخستين نوشته‌هايش مطرح شد و در آخرين اثرش پس ازفلسفه اثباتي ساخته و پرداخته گشت . او يک جامعه اثباتي و خوب را براي آينده طرح ريزي کرده بود که تحت هدايت قدرت روحاني يک دين اثباتي نوين و بانکداران بزرگ و صاحبان صنايع اداره گردد. کنت بر اين عقيده بود که چيزهايي که بايد اداره گردند در واقع همان افراد بشرند بدين سان، روابط بشري شيئيت مي‌يابند. کاهن اعظم بشريت مي‌بايست با اتکاء بر دانش علمي اثباتي يک حاکميت مبتني بر هماهنگي ، عدالت و درستکاري را بنا نهد. بر پايه فرمول محبوب کنت، سامان اثباتي نوين بايد عشق را اصل ، نظم را پايه و پيشرفت را هدف خويش قرار دهد. گرايش‌هاي خود خواهانه‌اي که در سراسر تاريخ پيشين بر بشر حاکم بودند بايستي جاي شان را به انسان دوستي دهند و فريضه براي ديگران زندگي کن بايد راهنماي انسانها گردد .
کنت در واپسين سالهاي عمرش خود را نه تنها دانشمند اجتماعي بلکه بيشتر يک پيامبر و بنيانگذار دين تازه‌اي مي‌دانست که مي‌بايست درمانبخش همه دردهاي بشرگردد

+  نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 9:52  توسط قاسم احمدي  |